تاكتيك تبليغاتي – تكنيك تبليغاتي – تفاوت آنها - استراتژي تبليغاتي

 

تاكتيك در لغت به معناي تدابير جنگي ، روش جنگيدن ، جنگيدن در ميدان جنگ ، مهارت در فنون جنگي ، با توجه به اين معتمي تاكتيك تبليغات شيوه هاي مبارزه در ميدان تبليغات بين شركت ها و موسسه ها براي پيشبرد هدف خويش دانست ، تاكتيك تبليغات راه و راهكارهاي خلاقانه تبليغاتي براي موفقيت و پيروزي در جنگ تبليغاتي با رقبا كه باعث مي شود تا اهداف زودتر و بهتر تحقق يابند . تبليغات نوعي جنگ است كه در اين ميدان بايد با ايده هاي نو و تاكتيك خاص حركت كرد .

 

واژه هاي مرتبط با تاكتيك در دنياي تبليغات

الف ) برنامه تاكتيكي را مي توان طرح و برنامه مدون براي آمادگي و پيشبرد و طرح ها و سيستم هاي تبليغاتي دانست در اين برنامه سعي مي شود راهكارها ، فنون و شيوه هاي پيشبرد اهداف تبليغاتي مشخص شود .

ب ) حركاتي تاكتيكي : اين اصطلاح در مبارزه ها و جنگ ها كاربرد دارد . در حوزه تبليغات مي توان تبليغات مشكوك و جنبش هاي تبليغاتي رقبا ررا حركات تبليغاتي نام نهاد مثل : تبليغات نامزدهاي رياست جمهوري

ج) اطلاعات تاكتيكي: به آن بخش از اطلاعاتي ، رقابتي گفته مي شود كه براي نيروهاي خودي بسيار حياتي و با بدست آوردن اين اطلاعات مي توان از حركات بعدي رقيب آگاه تر و واكنش مناسبي با توجه به آن نشان داد .

د ) فرماندهي تاكتيكي : در تبليغات به عملكرد مديران ، مشاوران و مجريان تبليغات كه نقش كنترل و نظارت تاكتيكي تبليغات را برعهده دارند فرماندهي تاكتيكي گفته مي شود .

و) مركز عمليات تاكتيكي : در جنگ هاي سياسي و غيرسياسي دفتر مركزي كه تصميمات و برنامه هاي تاكتيكي را تنظيم و به اجرا مي گذازد مركز عمليات تاكتيكي در شركت ها و موسسه ها نيز جلساتي در دفتر تبليغات يا دفتر مديرعامل تشكيل مي دهند كه مي توان آن به عنوان مركز عمليات تاكتيكي تبليغات نام برد .

تكنيك :

واژه اي است كه ريشه يوناني دارد در لغت به معناي قواعد فني ، فنون ، رموز فني ، اسلوب كار ، روش يا فن اجراي كار ، شگرد ، اصول مهارت و ... آمده است . اين اصطلاح در علوم مختلف مانند مهندسي ، معماري ، بازرگاني ، هنر و ... كاربرد دارد .

  براي مثال در ادبيات هر نويسنده تكنيك خاص خود را دارد . بازيگران در تاتر تكنيك هاي خاصي دارند كه كارگردانها به آن توجه مي كنند هر هنرمند ورزشكار متخصص يا دانشمند مي تواند تكنيك هاي ويژه خود را داشته باشد .

 

واژه هاي مرتبط با تكنيك در دنياي تبليغات :

الف) اطلاعات فني : به تمامي اطلاعات تخصصي و مهارتي كه درباره تبليغات ، مديران و مجريان تبليغات وجود دارد .

ب ) زبان فني : در تبليغات زباني كه متخصصان تبليغات از طريق آن اطلاعات را مبادله مي كنند .

ج ) كاركنان فني : شامل دست اندركاران ، مجريان و متخصصان تبليغات هستند كه تمامي تكنيك هاي اجرايي تبليغات را مي دانند و آنها را در تبليغات بكار مي گيرند .

د) گزارش فني : گزارش هايي كه از شيوه و نحوه اجراي فعاليت تبليغاتي ارائه مي شود گزارش فني مي نامند گزارش هاي فني در تبليغات بسيار مفصل و گاهي با آمار و ارقام ارائه مي شود .

و) معيارهاي فني : معيارهاي فني تبليغات ، معيارها و استانداردهاي محلي هستند كه بيشتر تحت تاثير قوانين و فرهنگ كشور و سازمان تعريف مي شوند مانند تبليغات تلويزيون .

 

تفاوت تكنيك ، تاكتيك و استراتژيك :

 

تفاوت تاكتيك و تكنيك چيست ؟

برخي از تفاوت هاي تكنيك و تاكتيك عبارتند از :

1-    تكنيك اختلالي به حوزه كوچك و دروني مرتبط است ولي تاكتيك به حوزه وسيع و بيروني ( براي مثال يك مدير براي كنترل كارمندان خود تكنيك هايي دارد ولي براي كنترل شركت خود در بين رقبا تاكتيك هاي خاص خود را اجرا مي كند )

2-    تاكتيك معمولا با اسراف بلند مدت و تكنيك با اسراف كوتاه مدت تر مرتبط است .

3-    تاكتيك با فضاي بيروني شركت مرتبط است ولي تكنيك بر فضاي دروني استوار است .

4-    در تكنيك توانايي هاي فردي و شخصي بسيار دخيل است ولي در تاكتيك بايد توانايي هاي جمعي مدنظر قرار گرفته شود .

استراتژي تبليغات و ارتباط با تكنيك و تاكتيك :

واژه استراتژي از كلمه يوناني استراتگو مركب از دو كلمه استراتوس به معناي ارتش و ايگو به معناي رهبر گرفته شده است . استراتژي تبليغات ابزار كه شركت مي تواند بوسيله آن به هدف هاي بلند مدت بازاريابي خود دست پيدا كند .

 

استراتژي تبليغات علم تنظيم نقشه اي است براي وصول به هدف هايي در مرحله اي خاص از ترويج و ترفيع محصول و معرفي محصول يا  خدمت به بازار

 

واژه استراتژي و تاكتيك از نظر معني و مفهوم نزديك به هم هستند و در بسياري از موارد به جاي يكديگر نيز بكار مي روند . استراتژي هنر فائق آمدن و غلبه بر دشمن و شيوه هاي صف آرائي نيروها براي تحقق اهداف است و تاكتيك وسايل و ابزار و مضمون هاي تحقق اهداف استراتژيك است . در استراتژي تبليغات سازمانها ناگزيرند دائما" بر رويدادهاي داخلي و خارجي و روند تبليغات سازمان نظارت كنند و در زمانهاي مناسب و بر حسب ضرورت تصميمات تبليغاتي خود را با تغييرات وفق دهند . نكته اي كه ذكر آن ضروري است ارتباطي است كه به اصطلاح استراتژي ، تاكتيك و تكنيك با يكديگر دارند . هر استراتژي شامل تعدادي تاكتيك و هر تاكتيك شامل تعدادي تكنيك است .

نگرش :

يك نظام با دوام از ارزش يابي ها يا سازمان بادوامي از باورها .

نگرش مركب از سه عنصر شناختي ، عاطفي و آمادگي براي عمل است . احساساتي كه نگرش در شخص بر مي انگيزد ممكن است خوشايند يا ناخوشايند باشد .

بعد عاطفي تاثير بيشتري بر فرد نسبت به بعد رفتاري است . آمادگي براي عمل يعني نگرش فرد را آماده تا در موضوع نگرش از خودش يك رفتاري را نشان دهد اگر نگرش مثبت رفتار حمايتي و مثبت است اگر نگرش منفي باشد رفتار متفاوت تري را شاهد خواهيم بود .

 

اجزاء تشكيل دهنده نگرش :

1-    والانس

2-    درجه پيچيدگي

 

تركيب جهت و شدت نسبت به موضوع والانس گويند .

تكثر يا درجه پيچيدگي : اجزاء نگرش از نظر درجه پيچيدگي مي توانند متغير باشند منظور از درجه پيچيدگي در عنصر شناختي اين است كه آيا اين شناخت محدود يا ساده است يا جامع و گسترده .

عقيده و باور :

مفاهيم كلي تري هستند كه انسانها آنها را به عنوان واقعيت قبول دارند كه برگرفته از ارزشها هستند .

 

تفاوت نگرش با واقعيت :

هرچند به دشواري مي توان خط مشخص كننده اي بين نگرش و واقعيت كشيد اما مي توان گفت كه بارزترين صفت مميز كننده نگرش اين است كه داراي عنصر ارزش يابانه و عاطفي است . به عنوان مثال : يك دانشمند معتقد است كه فاصله زمين تا كره حدود 4 ميليون كيلومتر است اما وقتي او مجموعه اي از واقعيت ها را در مورد يك شخصيت هنري در ذهن داشته باشد به احتمال زياد نسبت به آن شخصيت داراي احساس هاي عاطفي نيز خواهد بود كه اين وجه متمايز كننده نگرش و واقعيت است نكته مهم اين كه نگرش ها و واقعيت ها از نظر ثبات تا حدودي با هم متفاوت هستند يك نگرش وقتي ايجاد شد و به خوبي مستقر گرديد در مقابل تغيير بسيار مقاوم تر از واقعيت است .

 

تفاوت نگرش با ارزش :

ارزش ها هدف ها گسترده تر و انتفاعي و غالبا" فاقد شي يا موضوع مشخص يا نقطه ارجاع هستند مانند شجاعت ، زيبايي . آنها بعنوان معياري براي قضاوت عمل مي كنند و شخص از آنها براي تصميم گيري بهره مي برد و به كمك ارزش ها انسان نگرش ها و باورهاي خاصي را در خود ايجاد مي كند .

بعنوان مثال : اگر زيبايي براي شما يك ارزش اصلي باشد بسياري از باورها و نگرش هاي شما حول اين محور دور مي زنند.

 

تفاوت عقيده ، باور ، نگرش :

اين اصطلاحات غالبا" مترادف با نگرش تلقي شده است با وجود اين بايد توجه داشت كه اصطلاح عقيده گستردگي خاصي را در بر دارد و در جايي كه تمركز و توجه روي نگرش هاي مشترك گروههاي بزرگي از مردم است اين اصطلاح بكار مي رود بطور كلي عقايد عمومي تركيبي هستند از نگرش ها ، باورها و نسبت هاي رفتاري .

 

تفاوت نگرش و علايق :

نگرش و علايق هر دو به دوست داشتن و دوست نداشتن مربوط مي شود و هر دو مي توانند به ترجيح دادن ها در مورد فعاليت ها ، نهادهاي اجتماعي يا گروهها مربوط باشند هر دو شامل احساس هاي شخصي در باره چيزي هستند همين نكته سبب تمايز نگرش از علايق مي شود نگرش نوعا" بعنوان احساس نسبت به يك شي نسبت به يك نهاد اجتماعي يا نسبت به يك گروه تصور مي شود در حالي كه علايق احساس فرد نسبت به يك فعاليت است .

 

نگرش مبتني بر شناخت را تعريف كنيد .

گاهي نگرش هاي ما مبتني بر مطالعه واقعيت ها است مربوط به پديده از قبيل مزاياي عيني يك شي است به ميزاني كه ارزش يابي ما مبتني بر باورهاي ما است درباره خصوصيات يك موضوع يا شي باشد گفته مي شود كه نگرش ما مبتني بر شناخت آن است .

 

نگرش مبتني بر عواطف چيست ؟

نگرشي كه بيشتر مبتني بر هيجانات و ارزش ها باشد تا بر ارزشيابي عيني مزايا و معايب يك موضوع يا شي نگرشي . اين نگرش را نگرش مبتني بر عواطف مي گويند .

 

ويژگي هاي مشترك نگرش هاي مبتني بر عواطف :

1-    اين نگرش ها حاصل بررسي موضوع نيستند .

2-    استدلال هاي منطقي به ندرت قادر است نگرش هاي مبتني بر عواطف را تغيير دهد .

3-    اين نگرش ها اغلب با ارزش هاي افراد پيوند دارند .

 

نگرش مبتني بر رفتار :

نگرش مبتني بر رفتار نگرشي است براساس مشاهده چگونه رفتاركردن نسبت به يك موضوع .

 

چگونگي شكل گيري نگرش ها :

نظريه پردازان نگرش معتقدند كه نگرش ها به چندين شيوه آموخته مي شوند كه عبارتند از :

1-    تجربه مستقيم : يكي از راههايي كه نگرش ها مي توانند شكل بگيرند . تجربه مستقيم با موضوع يا شي نگرشي است . نگرش مثبت نسبت به يك شي ممكن است حاصل تجربه مستقيم و خوشايند ما با آن شي يا موضوع نگرشي باشد و يا برعكس .

2-    در معرض قرار گرفتن صرف : گاهي ما بدون اين كه برنامه ريزي خاص وجود داشته باشد در معرض محرك يا محرك هايي قرار مي گيريم همين عمل نگرش ما را نسبت به آن محرك يا محرك ها شكل مي دهد در اين جريان تكرار مقش مهمي ايفا مي كند .

3-    شرطي شدن كلاسيك : نظريه شرطي شدن كلاسيك معتقد است كه وقتي يك شي خنثي ( يعني شي كه نگرشي نسبت به آن نداريم ) پيوند داشته باشند اين جريان مي تواند به شكل گيري نگرش نسبت به شي خنثي حاصل شود .

4-    شرطي شدن كنشگر : رفتارهايي كه به نتيجه خوشايند برسند تقويت و تكرار مي شوند و رفتارهايي كه به نتيج ناخوشايند برسند تكرار نمي شوند . طبق اين نظريه اظهار نظر يك كودك يا يك بزرگسال در مورد موضوعي اگر مورد استقبال ، تاثير يا تشويق قرار گيرد اين اظهارنظر تكار شده و به صورت يك نگرش مثبت در مي آيد .

5-    الگو و سرمشق : نظريه يادگيري – اجتماعي بر اين باور است كه بسياري از نگرش هاي ما از طريق مشاهده نگرش هاي ديگران و از طريق الگو و سرمشق گيري شكل مي گيرد ، بويژه مشاهده تقويت و تشويق نگرش خاصي در ديگران سبب تقويت و جانشيني آن نگرش در ما مي شود بنابراين بخشي از نگرش هاي ما تقليدي است از روي نگرش هاي ديگران

6-    مقايسه اجتماعي : طبق اين ديدگاه ما به مقايسه خودمان با ديگران تمايل داريم تا بدانيم تا ديدگاه ما در مورد واقعيت هاي اجتماعي درست است يا نه . بدين ترتيب نگرش هاي درست را در مقايسه با ديگران انتخاب و حفظ مي كنيم .

7-    حركات ماهيچه : طبق ديدگاه حركات ماهيچه اي در شكل گيري نگرش ها ما چيزهايي را كه دوست داريم با منقبض كردن ماهيچه اي به سوي خود مي كشيم و در صورتي كه چيزي را كه دوست نداشته باشيم با منبسط كردن ماهيچه هاي بازو پس مي زنيم بنابراين گرفتن وضعيت ماهيچه هاي بازو مي توانيم به مثبت يا منفي بودن نگرش خود نسبت به يك شي پي ببريم .

 

 

عوامل ژنتيك :

مطالعات انجام شده در سالهاي اخير در مورد دوقلوها نشان داده است كه دوقلوهاي يك تخمكي ( همسان ) از نظر نگرش ها شباهت بيشتري به هم دارند تا دوقلوهاي دوتخمكي ( ناهمسان ) و همچنين با افراد غريبه اين شباهت ها در نگرش در دوقلوهاي همسان حتي اگر آنها در محيط هاي كاملا متفاوت پروش يافته باشند شباهت بيشتري دارند همين نتايج سبب شده است كه برخي از صاحبنظران عوامل ژنتيكي را در شكل گيري نگرش ها دست اندركار بدانند .

 

نگرش هاي افراطي :